خرید بک لینک
سربازی... جایی که تقریبا همه پسرا ازش فرارین... چراشو وقتی فهمیدم که خودمو در یه جایه خشکو کویری و پادگانی که دور از شهر در لب مرز قرار داشت. شب هایی تقریبا سرد و پر از جکو جونور و روزایی داغ و یه افتاب سوزان،،، درست بدترین جایه ممکن... صبحایه زود برپا میدادن و شبها هم اگه پست نداشتیم زود خاموششی میدادن،... بدمزه ترین غذا هارو مجبورمیشدیم بخوریم، البته برایه منی که مامانم دست پخت عالی داشت و منو تو این یکی مورد بد بار اورده بود، این یک چیز بیشتر اذیتم میکرد...اما بامرور زمان عادت کردم، همون طور که به نبود مریم عادت میکردم... نمیخوام بگم قبول کردن به نبودنش برام راحت بود..چون گاهی وقتا انقد بد

برچسب: شرمنده,دیر,شدددد, نویسنده: یوسف حسنی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:54

صفحه بندی